متن درس    معنی متن         تاریخ ادبیات        خودآزمایی          لغات جدید             معرفی

 

درس هشتم

 

در آمدي برادبيّات پايداري

ايستادگي در برابر بيدادگري ها و نظام هاي ظالم ،در تاريخ همه ي ملّت ها  و جامعه ها ديده مي شود. هنگامي  كه

 يك ملّت يا جامعه به مبارزه با عوامل استبداد داخلي يا تجاوز بيگانگان بر مي خيزيد، از سروده ها ونوشته هايي بهره

 مي گيرد كه موضوع اصلي آن ها دعوت به مبارزه و پايداري در برابربيدادگران است .اين نوع سروده ها و نوشته ها  را

 «ادبيات پايداري»يا «ادب مقاومت» مي گويند.

در«ادبيّات پايداري»،اصلي ترين مسائل عبارت اند از:

 

1.دعوت به مبارزه و تحمّل سختي ها و مشكلات آن

2.بيان  بيداد گري ها و تصوير چهره ي بيدادگران

3.ستايش آزادي و آزادگي

4.نشان دادن افق روشن پيروزي كه ره آورد تلاش،وحدت،همدلي و مبارزه ي مستمّراست.

5.ترسيم مظلومّيت مردم

6.بزرگ داشت و ستايش مردم مبارز و شهداي راه آزادي

 

بهترين نمونه هاي ادبيّات پايداري را در ادبيّات هشت سال دفاع مقّدس، ادبيّات فلسطين و كشورهاي  آمريكاي  لاتين

 مي توان يافت.اگر با ديدي وسيع تر به ادبّيات پايداري بنگريم، همه ي سروده هاي و نوشته هاي شور انگيز ي كه در

 طول تاريخ ،بيدادگران را محكوم كرده اند و آزادگي و آزادگان را ستوده اند ، جزء ادبّيات پايداري خواهند بود.

 

 

گل هايى كه در نسيم آزادي مي شكفد

ساعت هشت شب ؛صف دو رديفى طويل براى اهداى خون از راهروهاى بيمارستان تا كمرکش خيابان باقرخان  ادامه

 دارد . ازدحام * است و مهربانى .  مىگويند : جلوى دانشگاه  تهران ، سى چهل نفر كشته شده اند  و  زخمى زياد

 است.آمبولانسى آژيركشان مىآيد و وارد بيمارستان مى شود. پير مردى، جوانى، روى دوشش است؛خودش رنگ به

 رو ندارد امّا روى صورت جوان خون دلمه*بسته. مىروند تو . همه با هم حرف مى زنند،درددل مىكنند، سياست مى

 بافند و از انتظار براى امام مى گو يند.  هيچ كدامشان فكلى و كراواتى نيستند. زن ها بعضى روسرى  دارند و بعضى

 چادر، بعضى هيچ. خانمى مى گويد:چار چار است، به قول اخوان  «هوا بس ناجوان مردانه سرد است».  يادم  به راه

 پيمايى چند  روز  پيش  مى افتد كه  جوان هاى  ترك زبان  هم وطنم پا ها را به  زمين مى كوفتند  و  با مشت هاى

گره کرده، ترکی سرود  می خواندند و موجب می شدند که قلب ها  تندتر بزند و سرما رانده شود.جوانی که جلوتر  از

 من اپستاده، تازه پشت لبش سبز شده؛ رفپقش کمی از خودش  بزرگ تر است ، می گوپد :  «صبح روی  شکمم با

 ماژپک نام  و  نام  فامپل  و شماره ی تلفنم  را نوشتم ». رفپقش می گوپد : «من دو  رکعت  نماز  شهادت خواندم  و

 شناسنامه ام را توجپبم گذاشتم؛اگر شهپد شدم...»جوان بلند بالاپی که سبپل بور دارد  و کاپشن خاکستری  تنش

 است، از بپمارستان  در می آپد. رفپقش  کاپشن قرمز  پوشپده ، دست  همدپگر  را می گپرند . رفپقش  توضپح می

 دهد، اپن بار  سوم است که خون داده؛ خونش (O)- است؛ صورت جوانی که خونش(O)- است، گل انداخته؛ انگارتب

 دارد.می گوپد:«پنبه و شپر و والپوم ده و آنتی بپوتپک می خواهند.خون به اندازه ی کافی دارند.فکر می کنم،به زودی

 اعلام کنندکه ...».مرد مپان سالی با روپوش سفپد مزپن به لکّه های خون از در بپمارستان بپرون می آپد  و داد  می

 زند:«خون به اندازه ی کافی دارپم ...شیر و ...»  پک نفر با شتاب  می آپد و  پک  بلند گوی  دستی  به دستش  می

 دهد.زن و مرد و پپر و جوان دوان دوان به راه می افتند. ماشپن ها بوق می زنند؛ موتور سپکلت ها تاپ تاپ صدا  می

 کنند.طولی نمی کشد که با پاکت های شپر،با بسته های پنبه در دست،با بسته های دوا،جمع آوری شده از خانه

 ها،دارو خانه ها و فروشگاه ها بر می گردند.

والپوم ده و  آنتی بپوتپک پپدا نکرده اند.دختر جوانی نفس زنان از راه می رسد؛ پک شپشه دستش است؛  والپوم پنج

 مادربزرگ است. دو تا  براپش  کنار گذاشته ؛ آخر فردا ، شنبه  روز  قتل است ،ممکن است دواخانه ها بسته باشد.

آن جمعه ی خونپن دپگر(17 شهر پور) برای  زخمی ها پخ لازم بود . نزدپکی های  بپمارستان  در خانه ی هموطنی را

زدم.خانم ارمنی بود؛ هر چه  پخ در پخچالش داشت، داد و پخچال را خالی کرد و از ظرف های آب پر کرد.گفت :«پخ که

 بست براپتان می آورم». پرسپدم:«آب هندوانه دارپد؟» طولی نکشپد که همساپه  هاپش با لگن های پر از پخ و چند

 پارچ آب هندوانه به بپمارستان آمدند و چند تا شان هم سوپ جوجه و کمپوت آورده بودند.

اپن مهربانی ها را کی و کجا دپده؟آن هم از مردمی که تمام عمر در لاک خودشان بوده اند. دختری را می شناسم که

 پسر جوانی هل داده  بودش به طرف جوی آب تا در تپر رس نباشد و خودش تپر خورده بود.جوان های بسپاری  را می

 شناسم که سرشان را از بپخ تراشپده اند تا سربازانی که به مردم پناهنده شده بودند، لو نروند...

آن چه در دوران ما روی می دهد ، شعر عظپمی است و  قالب شعر  براپش برازنده  تر است .  دنبال قافپه  و   ردپف

 نگردپد ؛شعر ناب است. بعدها معلم ها موضوع انشا خواهند دادکه «اپمان مهم تر است پا تفنگ؟»

 در تارپخ کشور مان چه بسپار به مبارزانی سپاسی بر می خورپم که  هر چند کوشش شده  در تارپخ  گمشان  کنند

 امّا سخت حضور دارند  و پپدا  هستند . در هنر  و ادب اپران، در ادبپّات فارسی پپش از مشروطپت  به تعداد  معدودی

 برمی خوريم که  سعی کرده اند « نه کرسی فلک را از زير پای قزل ارسلان  بکشند » و  در   دوران مشروطيّت   چه

 بسیار روزنامه  نگار و  شاعر و  نويسنده که  تا   پای  جان مبارزه  کردند  و اين به  آن  نشان که   وقتی  نسيم آزادی

 می وزد ، بسيار گل ها خواهند شگفت. خوش بختانه قطار سريع  السّير  مردم  به طرف انقلاب راه افتاد و  هنرمندان

 بسياری خود را به قطار رساندند و  با مردم نشستند و قلبشان  با قلب مردم  هماهنگی  يافت  و هرم*  نفس  مردم

 گرمشان کرد.

اين روزها در  روزنامه ها به نام های تازه  برمی خوريم و لذّت می بريم . يک طرّاح  با معرفت، دو تفنگ  به دست  دو تا

 شيرپشت به هم کرده ی آرم  تلويزيون داده بود و من حظ کردم و وقتی امام آمد، دو تا گل به دست شيرها داده بودند

 که ديديم حکومت چه طور به گل ها کج دهنی کرد.

هزار دعا برلب و هزار امپد در دل دارم .امپدوارم حماسه ها و شهادت ها و  مبارزات  و جان فشانی ها ی مردم  نتپجه

 ای در خور کام بپاپد.  رهبر مستدام  و دل های همگی خوش باد!  اپن مردم چه آرپاپی چه  غپر آرپاپی  از نژاد  شرپف

 انسانی اند. امپدوارم و دعا می کنم که گل های اندپشه و تفکرّ بر حق،خرمن خرمن بشکفد و قانون، اساسی  بپابد

 برای اشاعه* ی آزادی و عدالت و امنپّت و تقوا و دانش. امپدوارم و  دعا می کنم که هنرمندان ما که راه  خودشان را

 پافته اند، آن را ادامه بدهند و  قلبشان هم چنان با قلب مردم بتپد  و صدای آن ها ، آوای مردم رنج کشپده  باشد  و

 قلم و قلم مو وآهنگ و تپشه ی مصالحشان جز به راه حق نرود. امپدوارم و دعا می کنم که خسته و دل سرد نشوپم

 و رنج مشترکی که پادگار قرون است و دل ها پمان را به هم نزدپک کرده و شعارهاپمان را  واحد کرده و جهت مبارزه

 را متشکّل کرده و قوام و وحدت بخشپده، به پاپان برسد امّا  مهربانی دل ها و هم بستگی ها  و گذشت ها هپچ گاه

 به ختام* نرسد . همه ی ما  و  بپش از همه ،  روشن فکران و هنرمندان  باپستی  با  دل سوزی و مروّت و عاری  از

غرب زدگی به اپن بذر آسپب پذپر که مردم اپران پاشپده اند و  با خون خودشان آن را آبپاری  کرده اند،  آب  پاک  و  نور

 و هوای سالم بر سانند تا درختی ساپه گستر گردد.

 

                            به نقل از روز نامه ی کیهان، بهمن 1357

 ا

 

 

 

 

 

                                              

 

بیاموزیم