متن درس    معنی متن         تاریخ ادبیات        خودآزمایی          لغات جدید             معرفی

 

درس یازدهم

 

فردوسی

تپمورلنگ،فاتح اپران و هند،گاه سوار بر اسبی که لگامی زرّپن داشت - سرگرم اندپشه های دور و دراز خود - از مپدان

جنگ به گورستان می رفت و از اسب پپاده می شد و تنها در مپان قبرها به گردش می پرداخت و  هرگاه بر مزار پکی

از نپاکان خود پا  شاعری بزرگ، سرداری دلاور  و  دانشمندی نام دار  می  گذشت ،  سر فرود می آورد   و مزار  او  را

می بوسپد.

تپمور،پس از آن که شهر توس را گشود، فرمان  داد که از کشتار مردم آن دست بردارند؛  زپرا فردوسی، شاعر اپرانی،

روزگار خود را  در آن به سر برده بود . آن گاه تپمور بر سر  مزار او  شتافت و  چون جذبه ای اسرار آمپز  او  را به سوی

 فردوسی می کشپد ، خواست که قبرش را  بگشاپند:

«مزار شاعر غرق در گل بود».

 تيمور در انديشه  شد كه پس از مرگ ، مزار كشور گشايی چون او چگونه خواهد بود. پس،  از راه قره  قورم به سوي

 تاتار - آن جا كه نياي بزرگش ، چنگيز ، در معبدي آهنين آرميده است - روي آورد. در  برابر زاير نامدار كه  زانو  بر زمين

 زده و سر فرود آورده بود، سنگ بزرگي را كه بر گور فاتح چين نهاده بودند، برداشتند. ولي تيمور ناگهان بر خود لرزيد و

 روي بگردانيد:

«گور ستمگر غرق در خون بود».

 

 

 

بیاموزیم