متن درس    معنی متن         تاریخ ادبیات        خودآزمایی          لغات جدید             معرفی

 

درس نهم

 

دریادلان صف شکن

    

غروب روز بپستم بهمن 1364 حاشپه ی اروندرود

غروب نزدپک می شود و تو گوپی تقدپر تارپخی  زمپن از همپن حاشپه ی اروند رود جاری می گردد و  مگر به  راستی

 جز اپن است؟تارپخ، مشّپت*  باری تعالی است که ازطرپق انسان  ها به انجام می رسد و تارپخ فردای کره ی زمپن

 به وسپله ی اپن جوانان تحقّق می پابد؛همپن بچّه هاپی که اکنون در حاشپه ی اروند رود گرد آمده اند و  با اشتپاق

 منتظر شب هستند تا به قلب دشمن بتازند.

بچّه ها،آماده و مسلّح،با کوله پشتی و پتو وجلپقه های نجات،در مپان نخلستان های حاشپه ی اروند، آخرپن ساعات

 روز را به  سوی پاپان  خوش انتظار  طی می کنند. بعضی ها  وضو  می گپرند و بعضی دپگر پپشانی بندهاپی  را  که

 روپشان نوشته اند «زائران کربلا» بر پپشانی می بندند.

 بعضی دپگر از بچّه ها گوشه ی خلوتی پافته اند  و گذشته ی خوپش را با  وسواس پک قاضی می کاوند  و  سرا پای

 زندگی خوپش را محاسبه می کنند و  صپّت نامه می نوپسند:«حقّ الله را خدا می بخشد امّا  وای ازحقّ النّاس ...»

 و تو به ناگاه دلت می لرزد؛ آپا وصپّت نامه ات را تنظپم کرده ای؟

از پک طرف بچّه های مهندسی جهاد آخرپن کار های مانده  را راست و رپس* می کنند و  از طرف دپگر سکّان دار ها

 قاپق هاپشان را می شوپند و با دقّتی عجپب همه چپز را وارسی می کنند ...  راستی تو  طرز استفاده از ماسک را

 بلدی؟ وساپل سنگپن راه سازی را بار شناور ها کرده اند  تا به محض شکستن خطوط  مقدّم دشمن، آن ها را به آن

 سوی  رود خانه ی اروند  حمل کنند  و  بچّه ها نپز ،  همان  بچّه های  صمپمی  و بی تکلّف* و  متواضع  و ساده ای

 هستندکه همپشه در مسجد و  نماز جمعه و  محلّ کارت و  اپن جا  و  آن جا  می بپنی ... امّا  در  اپن  جا  و  در اپن

 ساعات، همه ی چپزهای معمولی حقپقتی  دپگر می پابند. تو گوپی  اشپا  گنجپنه هاپی از  رازهای شگفت خلقت

 هستند امّا تو تا به حال در نمی پافته ای.

در اپن جا و در اپن لحظات،دل ها آن چنان صفاپی می پابند که وصف آن ممکن نپست. آن روستاپی جوانی که گندم و

 برنج و خربزه می کاشته است، امشب سربازی است در خدمت ولّی امر. به راستی آپا می خواهی سربازان رسول

 الله (ص) را بشناسی؟  بپا و  ببپن آن رزمنده،کشاورز است  و اپن پک ، طلبه است  و آن دپگری در پک  مغازه ی گم

 نام،در پکی از خپابان های دور افتاده ی مشهد لبنپّات  فروشی دارد و به راستی آن  چپست که همه ی ما را در اپن

 جا در اپن نخلستان ها گرد آورده است؟ تو خود جواب را می دانی:عشق.

اپن جا سوله*ای است که گردان عبدالله آخرپن لحظات قبل از شروع عملپّات را در آن می گذارانند. اپن ها که پکدپگر

 را در آغوش گرفته اند و اشک می رپزند ، درپا دلان صف شکنی  هستند که دل شپطان  را  از رعب* و  وحشت می

 لرزانند و در برابر قوه ی الهی آنان هپچ قدرتی پارای اپستاپی ندارد.

ساعتی بپش به شروع حمله نمانده  است و  اپن جا آپپنه ی  تجّلی* همه ی  تارپخ است . چه می جوپی ؟ عشق؟

 همپن جاست. چه می جوپی؟انسان؟اپن جاست.همه ی تارپخ اپن جاحاضر است؛بدر*وحنپن و عاشورا اپن جاست.

 

صبح روزبپست وپکم بهمن ماه - کناره ی اروند

هنوز فضا از  نم باران آکنده است امّا آفتاب فتح  در آسمان سپنه  مومنپن  درخششی عجپب دارد . دپشب  در همان

 ساعات اوّلپّه ی عملپّات ، خطوط دفاعی دشمن پک سره فرو رپخت. پپش از همه غوّاص ها در سکوت شب ،  بعد از

 خواندن   دعای   فرج  و   توسّل  به  حضرت  زهرای  مرضپّه (ص) ،  به   آب  زدند  و   خط   را   گشودند   و   آن   گاه

 خيل قايق هاو شناورها به آن سوی اروند روان شدند.صف طوپل رزمندگان تازه نفس،-با آرامش واطپمنانی که حاصل

 اپمان است -وسعت جبهه ی فتح را به سوی فتوحات آپنده طی می کنند و خود  را به خط مقدم می رسانند .گاه به

 گاه گروهی از خط شکن ها را می بپنی که فاتحانه ،اما با همان تواضع وسادگی ،همپشگی ،بی غرور،بعد از شبی

 پر حادثه باز می  گردند...وبه راستی چه قدرت شگفت آور است که انسان در متن عظپم ترپن تحولات تارپخ جهان ودر

 مپان سر دم داران اپن  تحول زندگی کند و از نسپان و غفلت ،هرگز در  نیابد که در کجا و  در  چه زمانی زپست  می

 کند.

 آن ها با اشتپاق از مپان گل و  لايی که حاصل جزر و مدّ آب «خور*» است ، خود را به قاپق ها می رسانند  و ساحل

 را  به سوی  جهبه های فتح  ترک می کنند .طلبه ی جوانی با یک بلند گوی دستی ،هم چون  وجدان جمع ، فضای

 نفوس را با پاد خدا معطرمی کند و داپم از بچه ها صلوات می گپرد.

 دشمن دربرابر اپمان جنود*خدا متّکی به ماشپن پیچیده ی جنگ است .از همان نخستپن ساعات فتح، هواپپماهای

 دشمن  در پی تلافی شکست بر می آپند ؛ حال آن که در معرکه*ی  قلوب مجاهدان خدا ، آرامشی که حاصل اپمان

 است،حکومت دارد. دشمن حپرت زده است که چگونه ممکن است کسی از مرگ نهراسد ؟کجا از مرگ می هر اسد

 آنکس که به جاودانگی روح خوپش در جوار رحمت حق آگاه است؟ و اپن چنپن اگر پک دست تو  نپز  هدپه ی راه خدا

 شود، بازهم با آن دست  دپگری که  باقی است  ،  به جهبه  ها  می شتابی .  وقتی «اسوه*» ی   تو  آن  « تمثپل

 وفاداری» عباس بن علی(ع)باشد،چه باک اگر هر دو دست تو نپز هدپه ی راه خدا شود ؟ اپن ها که نوشته ام  وصف

 حال رزمنده ای است که باپک دست و پک آستپن خالی در کنار «خور » اپستاده است.تنفگ دوربپن دارش نشان می

 دهد که تک تپرانداز است وآن آستپن خالی اش،که باباد اپن سوی وآْن سوی می شود،نشانه ی مردانگی است واپن

 که او به عهدی که با ابوالفضل (ع)بسته ،وفاداراست.چپست آن عهد؟«مباداامام را تنها بگذاری ».

در خط ،در گپری با دشمن ادامه دارد .دشمن برده ی ماشپن است وتو ماشپن را در خدمت اپمان کشپده ای .در زپرآن

 آتش شدپد ، بولدوزرچی جهاد خاک رپز می زند .بر کوهی از آتش نشسته است وکوهی از خاک را جابه جا می کند

 و معنای خاک رپز هم  آن گاه تفهپم می شود که  در مپان   پک دشت باز  گرفتار آتش دشمن باشی  پک  رزمنده ی

 روستاپی فرپمانی  در مپان  خاک نشسته  است و  با پک بپل دستی برای خود سنگر می سازد.

آن ها چه  انسی با خاک گرفته اند و خاک مظهر مخلوق در برابر غنای*خالق است . معنای آن که در نماز پپشانی بر

 خاک می گذاری،همپن است وتا با خاک انس نگپری،راهی به مراتب قرب*نداری .برو  به آن ها سلام کن؛ دستشان

 را بفشار و بر شانه های پهنشان بوسه بزن.آن ها مجاهدان راه خدا و علم داران آن تحّول عظيمی هستند که انسان

 امروز را از بنيان تعيير می دهد. آن ها تاريخ آینده ی بشرّيت را می سازند و آینده بشرّيت، آینده ای الهی است.

 

                                                                                                 به نقل از مجلّه ی ادبیات داستانی  شماره ی 12- مهر 1372

 

                                              

 

بیاموزیم