|
درس اول
باتو
ياد هيچ کس نبود روا
ای خدا ای فضل تو حاجت روا
با تو ياد هيچ کس
نبود روا
قطره
یدانش که بخشيدی ز پيش
متصل گردان به درياهای خويش
قطره
ی علم است اندر جان من
وارنش از
هوا و ز خاک تن
صدهزاران دام و دانه است ای خدا
ما چو مرغان حريصی
بی نوا
گر هزاران دام باشد هر قدم
چون تو با مايی نباشد هيچ غم
از
خدا جوييم توفيق
ادب
بی ادب محروم شد از لطف رب
بی ادب تنها نه خود را داشت بد
بلکه آتش در همه
آفاق زد
|